انفجار

شاید اولین چیزی که به چشم بیاد توو این روزا عوض شدن سال باشه.در واقع فقط یه عدد 93 به 94 تبدیل شده سایر چیز ها مثل قبل باقی مونده و ما باید شروع کنیم سالمون رو با دستامون بسازیم وگرنه مثل قبل باقی می مونه . نمیخوام زیاد از سال جدید و این چیزا بنویسم چون به اندازه کافی همه در این مورد می گن و می نویسن.

چند وقتی می شد که خودم احساس میکردم این اتفاق افتاده .ولی مثل بیشتر آدمها انکار بهترین راه حل برای فرار از مسئله بود .تا ابد که نمی تونستم فرار کنم هر چه قدر هم که فرار می کردم باید یک جا با واقعیت رو به رو می شدم  و چاره ای براش پیدا می کردم. بلاخره با حرف های دیگران به خودم اومدم. فهمیدم کم حرف شدم و انگار یه جورایی لالم.کشتن اشتیاق زیادم به حرف زدن توو چند وقت گذشته انگار کار دستم داده بود . یه حس خلاء وحشتناک داشتم ولی بازم زبونم نمیچرخید. نیاز نداشتم در مورد چیزای مهم حرف بزنم هنوز هم ندارم فقط میخواستم راجع به چیزای بی اهمیت و ساده بشینم چند ساعت حرف بزنم. وقتی اطرافت کسی نباشه این که صحبت نکنی زیاد چیز عجیب و آزار دهنده ای نیست ولی وقتی توو یه جمع 16-17 نفری قرار می گیری اونجاست که به عمق فاجعه پی می بری.چرا حرف نمیزنم خودم هم هنوز به دلیلش پی نبردم ولی قطعاً اینجوری باقی نمیمونه. باید دولت فکری به حال آدم های با این وضعیت بکنه. مثلاً مرکزی رو به وجود بیاره که به صورت تلفنی یک سری آدمهای عادی پشت تلفن منتظر باشن تا در مورد چیز های عادی صحبت کنند. اینجوری شاید بتونم حرف بزنم با کسی که نه میشناسم و نه قراره ببینمش . شاید اینجوری حاظر باشم در مورد آسمون ، صدای پای آدما و یا خیلی چیزای ساده ی دیگه بشینم و چند ساعت حرف بزنم . حیف که امکان پذیر نیست این کار پس  باید راه حل مناسبی پیدا کنم تا زبونم دوباره به حرکت در بیاد. امان از روزی که به حرکت در بیاد  . شبیه به بمب شدم بیچاره کسی که قراره مقابلش منفجر بشم.

/ 2 نظر / 9 بازدید
M!NA

بنظرم وقتی آدم سکوت میکنه زندگی بهتری داره...مدتیه بهش پی بردم امّا درد و رنج هایی که تو دل آدم میمونه خیلی باعث عذاب میشه. یقیناً وقتی کسی رو نداشته باشی که باهاش حرف بزنی یا به دلایلی نخوای حرف بزنی، یه کوه بزرگ از کلمه ها توی ذهن و قلب آدم ساخته میشه و یه روزی فوران میکنه.

فاطمه

سلام دوست عزیز عیدتون مبارک[گل]