مهربان تر از خدا

عصر ها وقت برگشت به خونه وقتی میرسم پشت در فرقی نمیکنه چه حالی داشته باشم چند دقیقه به خودم تو موبایلم نگاه میکنم . حالت صورتم رو طبیعی میکنم که هیچ اثری از حال درونیم نشون نده و یه لبخند کوچیک هم میزنم . 3-4 دقیقه ای این کارو ادامه میدم پشت در تا کاملاً طبیعی به نظر  برسه همه چیز بعد وارد مشم . مثل همه ی روزا لباس عوض میکنم دست و صورتم رو میشورم و میرم سر قابلمه ی غذا که ببینم ظهر چی داشتیم . توی اون موقع از روز بیشتر اعتیاد دارم به گرم کردن غذا و لب نزدن . راستش گشنم نیست ولی نمیشه از دسپخت مامان راحت عبور کنم همون بوی غذا برام کافیه و سر حالم میکنه  . تمام این اتفاقا تو 20-30 دقیقه تموم میشه. نمیدونم چی جوری ممکنه تو این مدت فقط 3-4 بار با مامانم رو در رو میشم ولی بازم زود میفهمه که من چه حالی دارم . 2-3 بار همون موقع که گفت رفتم خودمو تو آینه دیدم ولی هیچ چیز خاصی مشخص نبود. اگه حالم بد باشه زود میگه امروز چته امید .منم زود خودمو میزنم به اون راه میگم من خوبم تو چطوری مامان؟ اونم میگه تو که داری راس میگی. واقعاً اصلاً نمیدونم از کجا میفهمه . دوشنبه ی گذشته حالم بعد از یه مدت طولانی خیلی خوب بود بازم موقع برگشت خودمو طبیعی کردم بازم فهمید که حالم خیلی خوبه گفت امروز چی شده که انقدر خوبی؟ داشتم شاخ در میاوردم.اگر یک روز قرار بود خدایی رو پرستش کنم اون خدا کسی جز مادرم نبود. اصلان کدوم خدایی انقدر بی هیچ خواسته ای به فکر بنده هاشه . همه ی خدایان ساخته گی و غیر ساختگی یه جایی از عذاب و مجازات حرف زدن ولی هیچ خدایی جز مادر وجو نداره که فقط محبت و خوبی باشه.

بی خیال ،حرفام  داشت به جای خوبی نمی رفت . یعنی جای درستی واسه پیش بردنشون نبود. لطفاً حواستون به بهترین کسایی که دورتون هستن باشه....

/ 2 نظر / 5 بازدید
M!NA

مامانا همیشه به طرز عجیبی احساسات بچه هاشون رو درک میکنن

عشق یکی خدام یکی

تنها کسی که حاله آدمو خوب میفهمه مادره ...منم مامانم دقیقا همینطوره اینقدم تیزه ک نگو