فال

اگر چند سال پیش اتفاقی در یک فیلم کسی در حال فال گرفتن بود اولین چیزی که به ذهنم می رسید این بود که چقدر بعضی ها احمقند انتظار دارند با فال از همه ی واقعیت ها با خبر شوند. اما امروز کلاً نوع نگاهم تغییر کرده آدمهایی که از فال استفاده میکنند اصلاً هم احمق نیستند حتی آدمهای نسبتاً باهوشی اند. فرض کنید در حال فرو رفتن در یک باتلاق هستید هیچ کس نیست که کمکتان کند شانس نجات پیدا کردن نزدیک به صفر است؛ چه عکس العملی دارید؟ می توانید با این واقیت کنار بیایید که نجاتی در کار نیست یا میتوانید شروع به دست و پا زدن کنید و به هر چیزی چنگ چنگ بزنید ممکن است زنده بمانید. البته دست و پا زدن باعث فرو رفتگی بیشتر در باتلاق می شود ولی لا اقل امکان دارد نجات پیدا کنید. اغلب اشخاصی هم که به فال رو می آورند هم همینطورند. در حال نابودی اند و به هر چیزی کار آمد و یا بی حاصل چنگ میزنند. اصلاً به این فکر نمیکنند که چه اتفاقی می افتد فقط تلاش میکنند حتی با ابزار نا کارآمد .فال خواه ها احمق نیستند فقط بیچاره اند. خود واژه بیچاره  درست برای خیلی هاروشن نیست. بیچاره یعنی کسی که هیچ چاره ای ندارد نه آدم بدبختی که محتاج دلسوزی یا کمک باشد.

توجیه خوبی بود. کسی که اشتباه می کند باید دلیل موجهی برای اشتباهش داشته باشد. شاید توجیه  ها بعضی اوقات دلایل کاملاً منطقی باشند ولی همین که اسم توجیه به خود میگرند باعث یک نوع احساس نامطلوب می شوند.توجیه کردنم(دلیل آوردن شاید کلمه ی بهتری باشد) در مورد این موضوع لحظه ای  شروع شد که دوستم ورق به دست رو به رویم نشسته بود و گفت«فال برات بگیرم» . ناخواسته گفتم بگیر و ورق ها با یه ترتیب خاص یکی یکی رو زمین ریخته شدند(اصلاً از ترتیب چیده شدنشان چیزی دستگیرم نشد). شروع کرد به حرف زدن که «این اتفاق ها وجود داره و بهتره که این کارو انجام بدی و...» . مشکل از همین جا شروع شد. حالا هنوز هم در باتلاق گیر کردم و یک روش هم آقای فالگیر نشانم داده که شاید نجات دهنده باشد . رهایی از« باتلاق بی بهاره بون» غیر ممکن ترین اتفاق دنیاست پس بهترین کار صبر و آرام آرام فرو رفتن تا زمان مرگ است.  

/ 3 نظر / 6 بازدید
فاطمه

نخیر توجیه بود دلیل نبوووووود[کلافه]